شب نیمه شعبان خوابگاه


میخوام یه خاطره از روزها و شب هایی ک خانم م.ن (مسول خوابگامون رو میگم)تو خوابگاه نبود رو براتون تعریف کنم

یکی از بچه های خوابگاه اسپیکر کامپیوترش رو برداشته بود با خودش آورده بود خوابگاه اصلا افتضاح بود یکی دیگه هم دفش رو آورده بود خلاصه بند و بساط لهو و لهب تکمیل تکمیل بود شب نیمه شعبان ک اتفاقا مسول بزرگه(م.ن)نبود البته نه که فکر کنید ما بی صاحب بودیم ها وقتی اون نبود اون یکی ها بودن(ن.ا و م.م)اینام مسولای جایگزین بودن اما خداییش باهامون همکاری میکردن

اونشب همه بچه های خوابگاه هم ترمی هم پودمانی جمع شدیم تو سالن اجتماعات و اسپیکر رو روشن کردیم و تا تونستیم بوووووووووووقیدیم وسطای مجلس لامپا رو هی روشن و خاموش میکردیم ک مثلا رقص نور داریم دو تا دلقکم ک خودشون می دونن کیا هستن و منم دیگه اسم نمیبرم میپریدن وسط و خودشون رو از میخ تبدیل ب پیچ میکردن یادش بخیر اونشب آقای طاهری خدا نیامرز فضول تا صبح هی اومد پشت در هی کوبید ب در ک مثلا ساکت کنه بچه ها رو اما کسی محله بووووووووووووق هم بهش نداد

خلاصه اونشب اینقدر مسخره بازی در آورده بودیم ک دیگه رومون نمیشد به همدیگه نگاه کنیم وقتی هم نگاه میکردیم به قیافه های هم خندمون میگرفت

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.