یک موجودی ما تو خوابگامون داشتیم این بیچاره یک مریضی خاصی داشت که هر وقت ازش
میپرسیدی فلان چیز میخوری کلی اصرار میکرد که نمیخورم همین که میذاشتی جلو خودت کوفتت
کنی میدیدی مثه قحطی زدگان سومالی بت حمله میکرد!!!حالا نام نمیبرم حفظ ابرو بشه اما
از همین تریبون میگم برو خودتو اصلاح کن..ارخدا بترس!!!!
نظر ندادن=پنچری
سلام راستش دلم گرفته ن.ح و م.ع کاش میشد بازم ببینمتون کاش دوباره برگردیم به دوران دانشجوییمون راستشو بخواید بچه ها، با اینکه ن من از خانم م.ن(مسول خوابگاه)دل خوشی داشتم نه اون از من اما حتی دلم برای اونم تنگ شده دلم برا همه تنگ شده فکر نمیکردم همه چی اینقدر زود تموم بشه
چه آدمای عجیب و غریبی توی دانشگامون داشتیم هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
یادتونه چقد در دانشگامون خز بود؟؟؟؟؟؟؟؟لا مصبا حتی یه رنگم بهش نزدن من که هیچوقت روم نشد به فک و فامیلام بگم همچین جایی درس میخونم اما الان..........الان دوس دارم بازم برگردم اونجا البته با همون بچه های قبلی حتی همون پفک فروش سیریش دانشگامونم سر جاش باشه
اون دوچرخه رو یادتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دوچرخه آقای پارسا یادش بخیر یروز جمعه ک اومد دانشگاه تا حواسش نبود دوچرخش رو دزدیدیم و کلی باهاش بازی کردیم
چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟