یک دانشجوی
عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود.
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد.
.
.
.
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه...
یادش بخیر استاد لعل بخش رو یادتونه؟یادتونه برا درس زبان تخصصی بهمون میگفت باید یه دفتر 40برگ بخرید هر سری ک درس دادم از روی درس توی دفترتون مینویسید لغاتش رو هم می نویسید حفظ می کنید میاید تا ازتون بپرسم هر کس هم ک بلد نبود باید با خودکار دورنگ از روی درس بنویسه تازه همیشه هم دفترامون رو امضا می کرد اگه برگه هم از دفترمون می کندیم جریمه میشدیم باید برگه رو پیدا میکردیم و میچسبوندیم سر جاش
یه روز خانم س.د از آخر دفترش یه تیکه برگه بصورت حلالی کنده بود و وقتی استاد اومد بالای سرش و دفترش رو دید بهش گفت:
استاد:نصف برگه دفترت کجاست؟گازش گرفتی؟مگه نگفته بودم حق کندن برگه از دفترتون رو ندارید؟0_o
س.د:استاد ببخشییییییییییییید حواسم نبود یادم رفته بود*_*
استاد:چی؟یادت رفته بود؟؟؟؟؟؟؟جلسه بعد پیداش میکنی میچسبونی سر جاش
س.د:@_@ استاد چجوری پیداش کنم؟
استاد:همونجوری ک کندیش همونجوری هم چیداش کن
بیچاره س.د تا چند جلسه سر کلاس نیومد تا بلاخره استاد یادش رفت