-
گربه های دانشگاه
یکشنبه 20 بهمن 1392 16:29
دقت کردین این گربه های دانشگاه هم آدم شده بودن واسه ما؟!قبلاهیبتی داشتیم،یه پخ میکردیم یه مترهوا میپریدن.حالاخیلی راحت ازکنارمون ردمیشدن چندثانیه بهمون نگاه معنادارمیکردن،همین مونده بود چندوقت دیگه به نشانه افسوس واسمون سرتکون بدن .والا
-
عکس جوجه کباب در محوطه دانشگاه
یکشنبه 20 بهمن 1392 16:13
بچه های خوابگاه کدومشون یادشون هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخ ک چقدر چسبید این جوجه کبابه اینم عکس از مراسم چای خوری در خوابگاه
-
عکس های مراسم شب قدر
چهارشنبه 16 بهمن 1392 00:02
این حاج آقا رو یادتونه؟یادتونه چکار میکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یادش بخیر اون شب چند تا از پسرای دانشگاه نماز خوندن بلد نبودن آقای پارسا ب زور آوردشون برای نماز خوندن بنده خداها فرق بین رکوع و سجده رو نمیدونستن وقتی مکبر میگفت رکوع اینا سجده میرفتن اصلا نمیدونستن قنوت چیه وسط نماز بلند بلند میخندیدن یکیشون هم بلند گفت لطفا...
-
داستان عاشقانه دانشجو و نتیجا اخلاقی آن
سهشنبه 15 بهمن 1392 12:50
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد. . . . اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه... روزها از پی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر...
-
استاد لعل بخش
سهشنبه 15 بهمن 1392 12:26
یادش بخیر استاد لعل بخش رو یادتونه؟یادتونه برا درس زبان تخصصی بهمون میگفت باید یه دفتر 40برگ بخرید هر سری ک درس دادم از روی درس توی دفترتون مینویسید لغاتش رو هم می نویسید حفظ می کنید میاید تا ازتون بپرسم هر کس هم ک بلد نبود باید با خودکار دورنگ از روی درس بنویسه تازه همیشه هم دفترامون رو امضا می کرد اگه برگه هم از...
-
خاطره استاد کمالیه بووووووووووووووق و افتادن همه ی بچه ها از درس زبان
شنبه 12 بهمن 1392 15:03
ترم اول بودیم درس عمومی زبان هم جز واحد های اون ترم بود و از شانس گند ما این درس رو داده بودن به بهروز کمالی ملقب ب خرس قهوه ای آخه هم قدش بلند بود هم چاق بود هم موهای سرش کمکی فرفری بود به خدا از سر لجبازی نیست اما یه ته چهره ای از خرسای قهوه ای ب ارث برده بود خولاصه ما هم چونکه ترم اولی بودیم و زبان هم اکثرا بلد...
-
مورد داشتیم
پنجشنبه 10 بهمن 1392 14:14
مورد داشتیم تو خوابگاه هر کی رو بگی میشناخت و روزانه با 75 درصدشون مکالمه داشت، بعد در طول روزم کاملن خوشحال و شاداب بود ... اونوقت رو بک گراند گوشیش نوشته بود خدایا ...خیلی تنها شدم ... ینی میخاستم از وسط به هفت قسمت مساوی تقسیمش کنم!!! @_@ یه مورد دیگه هم تو خوابگامون داشتیم یه شب قبل امتحانش تا صبح بیدار میموند درس...
-
داستان کابینت و تماشا کردن فیلم
پنجشنبه 10 بهمن 1392 13:40
خاطره ارسالی از طرف م.ع و ن.ح: سلاااااااااااااااام خیلی وقت پیشا تو خوابگاه یه کابینت درب و داغون بود که با کمک آقای امیری با معرفت و دوستان هم اتاقی تصمیم گرفتیم کابینت رو به اتاقمون بیاریم و وسایل آشپزیمون رو داخلش بزاریم آوردیمش و وسایلمون رو هم توش چیدیم اون وقتا یه سریال جالب از تلوزیون پخش میشد و گوشی س.س هم...
-
عکس ارسالی از آقای م.م
سهشنبه 8 بهمن 1392 18:46
با تشکر از آقای م.م ب خاطر ارسال عکسای زیباشون
-
عکس تیم فوتسال دانشگاه
سهشنبه 8 بهمن 1392 18:36
-
تنه درخت سوتی ن.ح
سهشنبه 8 بهمن 1392 15:37
ن.ح میگه: بعدازظهر تابستونی بود من و ش.م رفتیم تو حیاط دانشگاه معمولا تو اون ساعت کسی اونجا نبود ش.م داشت با برگ درختا بازی میکرد منم اومد یه شاخه از درخت بکنم که یهو یه تنه گنده درخت اومد تو دستم اما چشمتون روز بد نبینه که دیدم پسرای ترم بالای نرم افزار جلوی سلف منو نگاه میکردن که یکیشون گفت: ا بوی درختن د جا کن( ای...
-
داستان احضار روح با تشت آب(طنز)
دوشنبه 7 بهمن 1392 20:33
م.ع میگه: میخوام داستان احضار روح با تشت آب رو براتون تعریف کنم: یه شب دوتا از بچه های خوابگاه که اتاق 104بودن اومدن من و ن.ح و ش.م رو التماس کردن که براشون احضار روح انجام بدیم من و ن.ح هم رفتیم نقشه ریختیم و ن.ح رفت بهشون گفت م.ع یه مدل احضار روح بلده که خیلی هیجانیه و جن محترم هم هر چی میگه راسته و ما قبلا امتحان...
-
احضار ارواح در خوابگاه
دوشنبه 7 بهمن 1392 14:07
یه شب ک همگی تو اتاق جمع بودیم و یکی از دوستای م.ع ک دانشجوی اراک بود اومد خوابگاهمون سر بزنه ب م.ع خیلی دختر لارج و باحالی بود،شب بعد از اینکه شام خوردیم دور هم نشستیم و ماجراهای جن های خوابگاه رو براش تعریف کردیم فکر کنم اسمش سحر بود یا سمیرا بعد از کلی حرف زدن یهو م.ع گفت بچه ها سحر احضار روح بلده بیاید روح احضار...
-
خاطره سلف و خرید شارژ
دوشنبه 7 بهمن 1392 02:08
آقا ب همین برکت قسم اگه دروغ بگم که اگه دروغ گفتم لالم کنه یروز یکی از بچه های خوابگاه با عجله اومد تو سلف و رفت سمت بوفه آقای آجرلو میخواست شارژ بخره هول کرده بود و بلند گفت: سلام آقای شارژرلو یدونه آجر دو تومنی بدید! آقای آجرلو:O_o خودش:^_^ من و اطرافیانم ک داشتیم از خنده میز و صندلی های سلف رو گاز میزدیم بیچاره...
-
خداحافظ
یکشنبه 6 بهمن 1392 12:56
از دست دادمت ، به راحتی یک نفس ، به آسانی یک پلک.... خدا حافظ تمام خاطره های قشنگ روزهای ساده گی.... خداحافظظظظظ
-
عکس های محوطه دانشگاه در زمستان
یکشنبه 6 بهمن 1392 00:10
-
نظر بده دیگه
شنبه 5 بهمن 1392 16:27
برادر من خواهر من حیف نیست این همه میای سر میزنی اونوقت نه گزینه لایک رو میکوبی نه نظر میدی بابا زشته نکن از این کارا دیگههههههههههههههههههههه
-
داستان جن خوابگاه2
شنبه 5 بهمن 1392 13:37
سلام میخوام یه داستان دیگه از جن های خوابگاه به این برکت قسم دارم راست میگم یه روز ظهر که امتحان داده بودیم و خیلی هم خسته بودیم همه تصمیم گرفتیم ک بخوابیم در اتاق رو بستیم و همه رفتیم رو تختامون و پتو هارو کشیدیم سرمون و خوابیدیم هوا هم ابری بود داخل اتاق کمکی تاریک بود کور شم اگه دروغ بگم همه جا ساکت ساکت هوا هم هی...
-
معرفی بچه های خوابگاه و دانشگاه
پنجشنبه 3 بهمن 1392 02:03
یک موجودی ما تو خوابگامون داشتیم این بیچاره یک مریضی خاصی داشت که هر وقت ازش میپرسیدی فلان چیز میخوری کلی اصرار میکرد که نمیخورم همین که میذاشتی جلو خودت کوفتت کنی میدیدی مثه قحطی زدگان سومالی بت حمله میکرد!!!حالا نام نمیبرم حفظ ابرو بشه اما از همین تریبون میگم برو خودتو اصلاح کن..ارخدا بترس!!!! نظر ندادن=پنچری
-
دلتنگی
پنجشنبه 3 بهمن 1392 01:29
سلام راستش دلم گرفته ن.ح و م.ع کاش میشد بازم ببینمتون کاش دوباره برگردیم به دوران دانشجوییمون راستشو بخواید بچه ها، با اینکه ن من از خانم م.ن(مسول خوابگاه)دل خوشی داشتم نه اون از من اما حتی دلم برای اونم تنگ شده دلم برا همه تنگ شده فکر نمیکردم همه چی اینقدر زود تموم بشه چه آدمای عجیب و غریبی توی دانشگامون داشتیم...
-
جایزه
چهارشنبه 2 بهمن 1392 23:18
آقا هرکی خاطره بنویسه و خاطرش هم خیلی عالی باشه جایزه میگیره خدا کورم کنه اگه دروغ میگم از ما گفتن بود
-
پیام دوستان
چهارشنبه 2 بهمن 1392 16:03
دو نفر از دوستای خوبمون برامون پیام فرستادن اما فقط یه نفرشون خودش رو معرفی کرده البته ناقص معرفی کرده به هر حال خوشحال شدم ک تونستم خوشحالتون کنم م.ع دوست دارم اما متاسفانه نمی تونم فعلا خودمو معرفی کنم یادش بخیر داستان سطل آشغالی رو یادته؟یادته اوایل همش قهر میکردی ما هم همش پشت سرت گریه می کردیم با اون چمدون قرمزت...
-
فیلم ترسناک خوابگاه
چهارشنبه 2 بهمن 1392 14:37
یادش بخیر اون وقتا تو خوابگاه و دانشگاه ما آوردن لپ تاپ جرم محسوب میشد(اسگل بودیم دیگه)اما ما هم کم نمیاوردیم البته من که نه من گور نداشتم که کفن داشته باشم بچه ها با خودشون لپ تاپ می آوردن به بهونه اینکه میخوان در بخونن به به چه درس خوندنی هم بود همه کار می کردم با این لپ تاپها غیر از درس خوندن خلاصه همه بچه هام...
-
عکس مراسم بسیج
چهارشنبه 2 بهمن 1392 13:01
میخوام چند تا عکس جدید از یکی از مراسمایی که بسیج دانشگاه برگزار کرد و به همه خوش گذشت براتون بزارم اما خاطره نویسیش با شما ا ینجوری و تو این فضای خیلی تمیز برامون شربت درست میکردن ماهم آی می خوردیم آی می خوردیم اما خداییش حال میداد میچسبید ببین همون دو نفر یعنی آقای ا.پ و آقای ح.پ دارن با همون دستای قشنگشون برامون...
-
لطفا تورو خدا نظر بدین
چهارشنبه 2 بهمن 1392 12:37
سلام دوستای خوبم امروز ک آمار وبلاگم رو نگاه کردم 47تا باز دید کننده داشتم اما هیچ نظری نداده بودید لطفا نظر بدید و کمک کنید که وبلاگمون بهتر از روزای قبل بشه ضمنا شما هم میتونید خاطرات و عکساتون رو ارسال کنید و توی وبلاگ ب نمایش بزارید
-
شب نیمه شعبان خوابگاه
چهارشنبه 2 بهمن 1392 00:06
میخوام یه خاطره از روزها و شب هایی ک خانم م.ن (مسول خوابگامون رو میگم)تو خوابگاه نبود رو براتون تعریف کنم یکی از بچه های خوابگاه اسپیکر کامپیوترش رو برداشته بود با خودش آورده بود خوابگاه اصلا افتضاح بود یکی دیگه هم دفش رو آورده بود خلاصه بند و بساط لهو و لهب تکمیل تکمیل بود شب نیمه شعبان ک اتفاقا مسول بزرگه(م.ن)نبود...
-
اعتراف خوابگاهی
سهشنبه 1 بهمن 1392 22:15
باید یه اعترافی کنم یه روز که مسول خوابگاه خیلی اذیتمون کرد من و چند نفر دیگه م.ع-م.ا-م.ص و............ وقتی که شب شد و همه خوابیدن و خانم م.ن مسول خوابگاه هم خوابیدرفتیم پشت در اتاقش و همش دست کردیم تو دماغمون و هی گولی گولی کردیم و چسبوندیم پشت در اتاقش مخصوصا رو دستگیره در فرداش با الکل تمام در و دستگیره در اتاقش...
-
داستان جن خوابگاه
سهشنبه 1 بهمن 1392 17:52
میخوام داستان های جالب خوابگاه رو براتون بگم دوست دارم از جن های خوابگاه براتون بگم به خدا همش راسته خدا کورم کنه اگه دروغ بگم دانشگاه ما یه دانشگاه متروکه قدیمی بود که زیرش تمام خالی بود یعنی سنگر بود از اون سنگر های قدیمی خوابگاه ما ک دقیقا توی دانشگاه قرار داشت و ته ته محوطه دانشگاه که میگردم اگه عکسش بود براتون...
-
عکس های یادگاری اردوی نمایشگاه کتاب
سهشنبه 1 بهمن 1392 16:50
معرفی به ترتیب از راست ب چپ:حمید آجرلو-عباس صارمی-راننده اتوبوس-آقای امیری-راننده اتوبوس-محسن محمودی-داریوش صمدی-آفای جوانمرد-حسین گودرزی-موسیوند-حمید پارسا ردیف بالا اولی رو یادم نیست-احمد پیریایی-میثم غیاثوند-یادم نیست-آرش افروغ اینم یه عکس دیگه لطفا نظر یادتون نره اینم یه عکس دیگه تورو خدا نظر بدین
-
تقلبی های اتاق1/2در خوابگاه دانشگاه
سهشنبه 1 بهمن 1392 16:39
امروز میخوام داستان تقلبی هامون رو براتون تعریف کنم بنام خدا یادش بخیر من و جند نفر از دوستای هم خوابگاهیم طول ترم اصلا درس نمیخوندیم و لی در عوض همیشه همه دزس هارو قبول میشدیم آخه همیشه تقلبی میکردیم اونم با هنذفری شب امتحان ک همه بیدار میشستن و درس میخوندن من و ن.ح-م.ر-م.ع-ن.ا-ش.م-م.س می خوابیدیم و ساعت شروع امتحان...